یادآوری:اخیرا یکی از مرتبطین سامی یوسف در ایران طی مصاحبه ایی۱ ادعاهایی راجع به عدم حمایت سامی از گروههای خاص سیاسی در ایران پس از انتخابات,بیان کرد که متاسفانه رسانه های خبری داخلی بدون هیچ تلاش حقیقت جویانه ایی منتشرش کردند.این درحالیه که سامی با نگاهی مغرضانه و ناآگاهانه در وبسایتی که بیننده های مختلفی از نقاط مختلف دنیا داره دست به سیاهنمایی اوضاع ایران زده وخودش رو حامی و دعاگوی این آشوبگران سبز معرفی کرد.  

((....کاش انگلیسی بلد بودم مستقیم از خودش میپرسیدم.آقای سامی عزیز تو که هیچ وقت از کشورت صحبت نمیکردی حالا چی شده دلسوز مردم کشورت شدی؟ما آرزو به دل موندیم تا شما یه بار مارو هموطنای خودت خطاب کنی...از بس طفره رفتی حالا چی شده که یهو..؟؟؟؟؟؟البته حقم داری.کسی که منبع خبرش بی بی سی باشه بهتر از اینم نمیتونه قضاوت کنه. من اصلا برام سواله که شما که تاحالا پاتو تو ایران نذاشتی.از مردمش.از فرهنگشون.از آدابشون هیچ خبری نداری چه طوری به خودت اجازه میدی درموردشون اظهار نظر کنی؟آقای سامی!محبوبترین هنرمند من تو که ادعای پیروی از پیامبر رحمت رو داری چه طوری داری قضاوت میکنی؟بعضی وقتا بعضی اتفاقا باعث میشه آدما ماهیت واقعی خودشون رو نشون بدن من دارم با اشک و آه اینارو می نویسم.متاسفم برات.که فکر نکردی شاید تو جناح مخالف سبزها هم طرفدار داشته باشی.// من با اصل قضیه که خشونت همه جا بده وما باید اول به فکر کشور خودمون باشیم هیچ مشکلی ندارم!عزیز من فکر نکنم هیچ انسان آزاده ای باشه که از خشونت بیزار نباشه اما اینکه خشونت رو یه طرفه منعکس کنیم جای بحث داره.که بی بی سی هم دقیقا همین کارو کرده.به عکسای ضرب و شتم آشوبگرا توسط پلیس اشاره کرده اما عکسای داغون شدن پلیس رو؟توکدوم کشور خارجی پلیس وای می ایسته کتک میخوره؟؟ // تو یکی دیگه نمیخواد نگران آزادی ما باشید شما که لحظه به لحظه زیر کنترل دوربینهای دولتی هستید آزادی ندارید.یه میهن دوست اگر میهن خودشو دوست داشته باشه میاد میهنش نه تو یک کشور غربی بمونه. نه اشتباه نکنید نمیگم که بیاد ایران بره آذربایجان که اونقدر دوستش داره .هزاران سال که ما ایرانیها خودمون مشکل خودمونو حل میکنیم. // من از طرفداران سامی یوسف هستم ولی فقط در حد اینکه خواننده مورد علاقه من هست ولی من اینقدر آقای خامنه ای و احمدی نژاد را دوست دارم که حاضرم همین الان براشون و در راهشون بمیرم. اگه واقعا حرفهای شما درست باشه و سامی یوسف از اغتشاشگرانی که می خواستند انقلاب سبز کنند و هدفشون برداشتن رهبر عزیزم بود حمایت کرده باشه ، من از اینکه این همه مدت به آهنگهاش گوش میدادم پشیمان هستم و فقط خدا را شکر میکنم که ماهیتش برام روشن شد . سامی یوسف که توی ایران زندگی نمیکنه و حاضر نشده بیاد ایران چطور در مورد مسائل ایران دخالت میکنه. آقای سامی یوسف شما که اون عکسها را زدید آیا دیدید که اغتشاشگران در تهران یک بسیجی زخمی را از آمبولانس پایین آوردند و با ضربات چاقو به شهادت رساندند و بعد مجروح خود را درون آمبولانس گذاشتند ؟! آیا دیدند که اغتشاشگران با ماشین به یک بسیجی زدند و با ماشینی دیگر از روی پاهایش رد شدند و بعد با آجر و آهن بر سر او زدند و او به کما رفت ؟نه -آقای سامی یوسف شما ندیدید شما گریه های بچه ای که جلوی چشمش پدرش را می زدند را ندیدید ، شما گریه رهبرم را ندیدید ، شما خباثت آقای موسوی را ندیدید ، شما دخالت انگلیس را ندیدید ، شما رقص دخترو پسران سبز با هم را ندیدید، شما خیلی چیز ها را ندیدیدالبته کسی که در دانشگاه الازهر مصری درس میخونه که رئیسش با شیمون پرز صهیونیست دست میده بهتر از این هم نمیشه خدایا ما را به راه راست هدایت کن . آمین.//...ازسامی بپرسید چرا در بیوگرافی خودش هیچ اشاره ای به زاد گاهش نکرده وحالا در این شرایط عشق به زادگاه در دلش بیدار شده // منظورش به پلیسه که اغتشاش گرا رو میزدن یا اغتشاش گرا که پلیس بیچاره و مردم بی گناه رو میزدن.لابد از بی بی سی دیده بنده خدا. // خلاصه بهتون بگم بدونید که سامی یوسف کاملا مخالف جمهوریه اسلامی ایران و مخصوصا ولایت فقیهه همه ی رفتار هاشم از اولین دورانش اینو نشون میداده مخصوصا این بی توجهیش به ایران.دروغ هایی که به ایران گفت مثلا یادتون هست تو مصاحبه ی دوبی با شبکه ی 3 ایران گفت من واقعا خیلی دوست دارم در شیراز یک کنسرت برگزار کنم اما به سختی درگیر البوم سومم هستم.دقیقا از اون موقع 7کنسرت بزرگ انجام داده // .....))

اینها بخشی از واکنشهای دوستداران سامی به وب نوشته هاییست۲ که در حمایت از آشوبها و اغتشاشگران سبز, در وبگاه سامی یوسف منتشر شده.شاید این اولین اظهارنظر صریح و واضح سامی یوسف علیه یک کشور اسلامی باشه.سامی یوسف که تا پیش از این در برابر انتقاداتی چون انتقاد ویون رایدلی۳,از بریتانیا قاطعانه حمایت کرده,برپرچم دیکتاتورترین کشورهای مسلمان بوسه زده,در برابر ظلم وستم روزافزون برخی از کشورهای مسلمان بر مردم فلسطین نه تنها سکوت کرده بلکه اونها رو یکی از پایگاههای فعالیتش قرار داده و...اما اینبار ترجیح داده تا علیرغم انکارها و پنهانکاریهای قبلیش ,خودش رو یک ایرانی بدونه و با استناد به اخبار و گزارشات مجعول و یکطرفه رسانه ی معلوم و رسوایی چون بی بی سی, هرچند بصورت غیرمستقیم اما کاملا ناجوانمردانه بر حکومت ایران بتازه.

نورافشانیهای هر روزه مخاطبین کنجکاو ایرانی برنیمه تاریک زندگی سامی هر چند بر ایرانی بودن و احتمالا شیعه بودنش صحه گذاشته اما سامی تا پیش از این سعی در پنهانکاری و به فراموش سپاری این موضوع داشته.برخورد محتاطانه سامی با ایران و ایرانی به گونه ایی بوده که رسانه های ایرانی در همه ی این سالهای فعالیت سامی یوسف, مظلومانه, موفقیت چندانی در ارتباط با سامی نداشتن.سانسور سامی تا اونجا ادامه داشت که عکسهای گذشته سامی با انواع و اقسام دستکاری در جهت از بین بردن هر نشانه ایی از ایران و ایرانی منتشر میشده.سامی حتی در اولین چت صوتی با هوادارنش به سختی بر کسانیکه در پی کشف هویت و ریشه اش بودن اینگونه تاخت:((از همه شما می خواهم به حریم خصوصی و زندگی من احترام بگذارند.من در مورد موسیقی و زندگیم خیلی چیزها گفته ام.در مصاحبه هایم درباره زندگی ام،موسیقی ام،فلسفه ام خیلی چیزها گفته ام.به نظرم کافیست. به نظرم اگر کسی بخواهد از این جلوتر برود،ببخشید که این را می گویم.کارش بعنوان یک اقدام تهاجمی تفسیر و تعبیر می شود.حتی تا حدی فضولی به حساب می آید.)).

آشوبهای پس از انتخابات با مصادر کاملا روشن, هجمه ایی از تبلیغات و شانتاژ سیاسی رو برعلیه ایران بهمراه میاره.بی بی سی و یاران رسانه ایی بی بی سی براساس وظیفه ذاتیشون, آشوبها رو مدیریت میکنن و به همه واکنشها جهت میدن(و نه عناصر سست و بی اراده ایی چون موسوی و کروبی).رصد اخبار و گزارشهای یکطرفه و ضدایرانی بی بی سی موجب میشه تا سامی پس از اونهمه اکراه در ایرانی دونستنش ,یهو هم ایرانی بشه,هم فارسی زبان بنابراین به یکباره خون ایرانی جاری در رگهاش به جوش میاد و با کم ترین آگاهی و مشکوک ترین اطلاعات, قاطعانه ترین و صریح ترین واکنشها رو نشون میده.سامی در این وبنوشته ها ضمن استناد و لینک به صفحاتی از وبسایت بی بی سی مینویسه:

((یکروز غمناک...هیچ چیزی گرانبهاتر و با ارزشتر از آزادی در زندگی نیست...خداوند نسبت به بشر خیلی بخشنده هستش.دعاهای من با مردم مهربان و دوست داشتنی ایرانه.خصوصا جوانان.))

((آه خدا,براین امت مرحمت کرن.یاکریم,یارحیم,یارب العالیمن,اهدنا وارحمنا_ آمین.از دیدن اینها واقعا قلبم شکست....این برایم خیلی عصبانی کننده هستش تا خودم رو کنترل کنم.خدا به این جوانان وباقی محرومین و جوانان تحت ستم و سرکوب این امت کمک بکنه.))

((..نه عقیده ام نیست که از کشتن و به قتل رساندن افراد بیگناه چشم پوشی بکنم....تماشای این عکسها وحشتناکه.بدرستی که وحشتناکه....من در تهران متولد شدم و وقتی این صحنه های پوشیده شده از خون رو میبینم, برادران و خواهران خودم را میبینم .من نه تنها در زبان, غذا,موزیک فرهنگ, با آنها شریکم گذشته از اون اونجا محل تولدم هستش...شرم..شرم بر اونایی که باتوم برمیدارن و به آدم های بی گناه و فقیر میزنند..شرم.))

و اینهمه در حالیه که سامی سالها از ایران دور بوده و هیچ اطلاع دسته اولی از اوضاع سیاسی/اجتماعی ایران نداره.

سامی یوسف تونست تو دنیای پر زرق و برق موسیقی ملودی و تکنولوژی موسیقایی شرق و غرب رو بهم پیوند بزنه و به اشعارش توجه عمده ایی نشون بده.سامی با ملاحظات مذهبی و درک و دانش وسیعی که از موسیقی داشت تونست یک چهره جذاب و گیرا از موسیقی یک هنرمند مسلمان بجا بذاره, هرچند در موفقیت سامی نمیشه از سیمای دلنشین و منش و رفتار بزرگوارانه اش غافل بود.سامی یعنوان یک پدیده نوظهور در موسیقی, رسانه ها رو فراموش نکرد و به مدد توجه عمده به رسانه, هم تونست در دل مسلمانان زیادی جا باز بکنه و همینکه در ادامه تونست سر از رسانه های نوشتاری و دیداری عمدتا غیرمسلمان دربیاره.هرچند تلفیقات موسیقایی بانضمام کلام مذهبی و شرافتمندانه چیزی نبود که سامی خلقش کرده باشه اونچنان که شناسنانه کاری سامی بشه اما سامی به مدد یکسری از فاکتورها, خصوصا فاکتور مهم ویدئو و رسانه تونست اونرو در معرض دید مخاطبان عمده تری قرار بده.فی الواقع سامی اونچیزی رو به خدمت گرفت که پدرش بابک رادمنش(فیروز برنجان), از اون گریزان بود.هرچقدر که پدر از مصاحبه های عریض و طویل با رسانه ها پرهیز میکرد و با در سایه ماندن به استاد بابک رادمنش(بقول سامی یوسف: استادفیروز) مبدل شد اما پسر, حضور متوالی در رسانه های متعدد رو در دستور کار قرار داد. و البته ذکر این نکته ضروریه که تلاشهایی همردیف با تلاشهای موسیقایی سامی, مسبوق به سابقه بوده و موسیقی پاپ بعد از انقلاب و خصوصا آثار دکتر محمد اصفهانی میتونه معرف اصلی و اورجینالتری از این سبک باشه(که این نوشتار جایگاه بحث در این باره نیست و نوشته ایی تازه طلب میکنه که امیدوارم به اون پرداخته بشه),اما نمیشه از تلاشهای سامی در جهانی شدن این نوع نگاه به موسیقی غافل شد و از همه این فعالیتهای مثبت تقدیروتشکرنکرد.

اما با همه احترامی که میشه برای شخصیت هنری و اجتماعی سامی قائل بود اما نمیشه از یکسری از خطاها و اشتباهات سامی چشم پوشی کرد.از جمله اشتباهات سامی که بازتاب منفی از او در ذهنها بجا گذاشته اظهارنظر عجولانه و بی منطقی هستش که بهش اشاره شد.اظهارنظری که ریشه در جوانی,خامی و ناآگاهی سامی داره.یادم هستش که زمانیکه صحبت از خوندن سامی برای فیلم بادبادک باز مارک فاستر بود طی نوشتاری۴ که برای وبلاگ دوستداران ایرانی سامی تهیه کرده بودم اشاره کردم که لازم نیست تا سامی به هر دعوت به کاری بدون توجه و بی اطلاع نسبت به ماهیت اون پروژه جواب مثبت بده(هرچند این نوشتار توسط مرتبطین سامی سانسور شد اما با اندکی تغییر در وبلاگم آوردمش) و اینبار بجاست اگه بگیم که شاید لازم نباشه تا سامی برای هرچیزی و هرکسی خصوصا بی اطلاع و ناآگاه نظر بده. فی الواقع بنظر میاد برای عطش رسانه ایی شدن سامی شیر اطمینانی قرار داد تا به گافهای بزرگی چون گاف وبنوشته های اخیرش دچار نشه و باتوجه به حساسیتهای بوجود اومده مدیران ایرانیش مجبور نشن بگن۵:((سلام مجدد خدمت دوستان.متشکرم از اظهار نظرات شما.در مورد مطالبی که سامی در وبلاگ شخصی اش نوشته است، به نظر من هیچ ربطی به دولت یا نظام مقدس جمهوری اسلامی نداشت.سامی یوسف به عنوان یک هنرمند نظر شخصی خودش را نوشته بود به خاطر شلوغیها و تظاهرات و ان حوادث.هنرمندان افراد بسیار لطیفی هستند و روح بسیار حساسی دارند. و در این مورد هم سامی یوسف کمی احساساتی شد اما مطالب اون هیچ برداشت سیاسی مخالف نظام و دولت نداشت. این حرف را شخص سامی یوسف عنوان کرد.)) و یا همین مدیران در جهت توجیح افتضاحات به بار اومده متوسل به جعلیات و کذبیات بشن:((در پایان من نکته ای را برای هواداران سامی یوسف در ایران عرض می کنم، اخیرا شایعه ای منتشر شده مبنی بر اینکه سامی یوسف از اشخاص یا گروه های سیاسی خاصی در داخل ایران حمایت کرده است ، که این شایعه به هیچ عنوان واقعیت ندارد و سامی یوسف از هیچ گونه جنبش یا گروهی حمایت نکرده است و هیچ پیغام یا اظهارنظری در این رابطه نداشته است.)) و این پراکنده گوییهای منابع رسمی نشون میده که سامی واقعا دچار عواقب گاف بزرگش شده.لازمه سامی بدونه که زحماتی که ایران و جمهوری اسلامی برای مقابله با نیات شوم و تفرقه افکنانه در بین مسلمان دچار شده و تلاشی که این نظام در جهت اهداف عظمای امت واحده اسلامی کشیده و هزینه هایی که از این بابت پرداخت کرده هیچیک از کشورها و جوامع اسلامی دچارش نبودند.هیچیک از این کشورهایی که مرکز فعالیتهای سامی هستش حتی چکیده ایی از دموکراسی و آزادی رو دراختیار ندارند.در خط مقدم نبرد با رژیم صهیونیستی نه این کشورهایی هستند که سامی مفتخرن برپرچمهاشون بوسه میزنه و نه کشورهایی که سامی بوجودشون افتخار میکنه بلکه این ایران بوده که حتی زمانیکه اتحادی از کشورهای مسلمان به رهبری آمریکا و رژیم صهیونیستی...وبا ابزار صدام دیکتاتور و شعار پان عربیسم بر ایران می تاختند از اظهار و گسترش تفکرات رهایی بخش قدس شریف دست برنمیداشت.لازمه تا به سامی و همه اعوان و انصارش گوشزد کرد که:

اگر داغ دل بود ما دیده ایم/اگر خون دل بود ما خورده ایم/اگر دل دلیل است ما آورده ایم/اگر داغ شرط است ما برده ایم/ اگر دشنه ی دشمنان گردنیم/ اگرخنجر دوستان گرده ایم/گواهی بخواهید اینک گواه/همین زخم هایی که نشمرده ایم/دلی سربلند و سری سر به زیر/از این دست عمری به سر برده ایم

اما پر بیراه نیست که عنوان بشه بخشی از ندانسته های سامی از ایران برمیگرده به عدم توجه مدیران و مرتبطین ایرانی سامی.اگه این مدیران جز ایجاد فضای قدسی و گرفتن شناسنامه ایرانی و شیعی برای سامی به گسترش آگاهیهای سامی از جامعه ایران فکر میکردند کار به این توجیهات و تکذیبها نمیکشید.هرچند که به نظر میرسه این دوستان با این مواضع سامی به بخشی از اهداف خود که در ایرانی شدن سامی خلاصه میشه دست یافته باشند اما از این دوستان با این حد از سرسپردگی باید پرسید واقعا به چه قیمتی سامی رو ایرانی کردید؟


متن کاملتر همراه با عکسها و لینکهای مربوطه را در وبلاگ بهارنارنج بخوانید:

http://bahar-narenj.blogfa.com


دسته ها :
دوشنبه نوزدهم 11 1388
X